غدير نبي زاده - آخرین باری که به رشت رفته بودم به دنبال پوسترهایی زیبا از شهر رشت و مناظر شمال به فروشگاهی در خیابان بیستون مراجعه کردم. از میان پوسترهای فراوان چندتایی را انتخاب کردم و سر آخر از فروشنده پرسیدم: شما از میرزا کوچک هم پوستری دارید؟

نگاهی عاقل اندر سفیه به من انداخت و با پوزخندی که حاوی تاسف برای من بود گفت: نه آقا جان. اینجور چیزها اصلاً نیست.
گفتم: خُب، چه طور مال شریعتی و ... هست، آنوقت مال میرزا کوچک نیست؟
دیگر پوزخندش تبدیل به خنده شده بود که گفت: هِه. اون یک شخصیتِ جهانیِ. فرق میکنه.
سری تکان دادم که فهمیدم.
الآن حدود یکماه از آن روز میگذرد و من عکس میرزا کوچک را بر روی دسکتاپ کامپیوترم گذاشتهام و هر روز به آن نگاه میکنم. آن روز به آن مرد فروشنده نگفتم که روزی که میرزا قیام کرد و قشون اجنبی از شمال و جنوب کشور ما را میدریدند و حکومت مرکزی هم عرضه نداشت، میرزا کوچک حکومت تشکیل داد، کابینه اعلام کرد، و حتی مُهر و روزنامه و تمبر داشت. آن روز شریعتی و خیلیهای دیگر هنوز نطفه هم نبودند.
غدير نبيزاده