
دخترک را باگریه برده اند کلاس اول! سر صف هم حسابی گریه میکند! با بابا و مامان هم قهر کردهاست؛ همین دخترک، بعد از 12 سال خودش را "حلقه آویز" مینماید که برود دانشگاه! تا نکند یک لحظه حضور اجتماعی نداشته باشد!!

علی اللهیاری- دانشجوی کارشناس ارشد فلسفه علم
1- تصور یکسانی از لغات مقبولیت و مشروعیت بین بحث کننده ها وجود ندارد. کلا در عرصه فکری – سیاسی نیز همین طور است. کلمات برای خاستگاههای فکری مختلف معانی مختلف مییابد. آنچه این دانشگاه رفتههای(1) علوم سیاسی از مشروعیت مد نظر دارند اصلا ربطی به دین و خدا و پیامبر اینها ندارد! چیزی است در حد همان "دلمان می خواهد"! البته در لباس کلمات اسمش را "مشروعیت" میگذارند.
2- واقعا نمی فهمم مقبولیت یعنی چه! چه کسانی باید چه چیزهایی را قبول داشته باشند تا بگوییم مقبولیت وجود دارد؟ مقبولیت یک مفهوم جامعه شناختی است! یعنی نه خط و خطوطی دارد و نه هیچ چیز ثابتی! یعنی یک مفهوم کاملا در نوسان و غیر دقیق. کلا مسائل مربوط به انسان ها اینجوری است. متاسفانه میبینم اینور و آنور و در نطقها و چرندیات سایتها و نشریات، چنان حرف میزنند که گویی یک چیز کاملا واضح و مشخص است! و حالا بحث بر سر پذیرفتن یا نپذیرفتن آن است! نه دوستان! چنین خبری نیست ... یک کلمهای است که هر کس هر جور بخواهد استفاده میکند! و تنها چیزی هم که برایشان مهم نیست، معنا و حقیقت است!
3- مریض است و خوابیده است در خانه؛ نمیتواند حتی از دیدن فوتبالیستها لذت ببرد. پسرک را به زور برده اند دکتر. دکتر هم یک آمپول درست حسابی داده است! گریه پسرک را هم حسابی در آورده است. فردای آن روز پسرک خوشحال، در کوچه یک دست "گل کوچیک" بازی میکند. در این فرآیند کجا مقبولیت بوده است و کجا نبوده است؟ کلا معیار سنجش این مقبولیت کیست؟ پسرک؟ دکتر؟ پدر و مادر؟ سوباسا؟ حالا در همین اتفاق کوچک مقبولیت هزار چرخ خورده است! خوب؟ بالاخره چی چی هست این مقبولیت؟
4- دخترک را باگریه برده اند کلاس اول! سر صف هم حسابی گریه میکند! با بابا و مامان هم قهر کردهاست؛ همین دخترک، بعد از 12 سال خودش را "حلقه آویز" مینماید که برود دانشگاه! تا نکند یک لحظه حضور اجتماعی نداشته باشد!! یا جلوی دخترعمهاش کم بیاورد یا بدتر بی شوهر بماند! ... مقبولیت دخترک کجاست؟
5- مردم اصلا نظرشان درباره مقبولیت چیست؟ اصلا برایشان مقبولیت مهم است؟ مقبولیت یک امر در زمان است. که به همین دلیل خیلی هم متغیر است. بازه تغییراتش هم زیاد است! امشب من نمیتوانم زن بگیرم، فحش میدهم به پایین و بالای دولت! فردا که زن گرفتم، اصلا صورت مساله پاک میشود! بحران مقبولیت هم حل میشود!
6- آدم عادل و عالم که "بتواند"، باید حکومت اسلامی تشکیل دهد. این توانستن شامل چیزهای زیادی است. و شکل حکومت هم بنا بر شرایط روز تعیین می شود. و نوع این تعیین شدن هم بخشی از همان توانستن است! یک مورد موثر در «توانستن» داشتن یک جنبش اجتماعی به "اندازه کافی" است. این اندازه یک موقع 20 % جامعه است یک موقع 98%!! بسته به شرایط دارد. اصلا هم قابل تعیین ثابت نیست. که گفته شود 50% + 1 ... اصولا مردم نه به دنبال حکومت کردن هستند و نه برایشان مهم است. مردم در حال زندگی معمولیشان هستند. تا وقتی هم که ظلم حکومت از حد تحمل بیشتر نشود، واکنش چندانی نشان نخواهند داد. کاری به درستی یا نادرستی این رفتار مردم ندارم. اما "واقعیت" جاری همین است.
7- این توهم که مردم "میخواهند" سرنوشت خود را تعیین کنند و امثال این شعارها، مال بعد از جنبش منورالفکری قرن 18 اروپا است. قبلش که اصلا حتی حرفش هم نبوده است. بعدش هم در عمل این گونه نبوده است. حتی در خود آمریکا و کشورهایی که خودشون رو خفه کردهاند با دموکراسی و از این مزخرفات، مردم اصلا به بند کفششان هم حکومت و اینها رو حساب نمیکنند. میزان مشارکت پایین و اینکه فقط هر چهار سال یک رای میدهند و می روند به زندگی عادی خود میپردازند نشان همین مساله است... البته اقلیتی از جامعه (معروف به نخبگان! یا خواص) که به شدت دنبال حکومت کردن هستند به دلایل مختلف. اما ربطی به مردم ندارد.
8- مهمترین مساله «حکومت اسلامی» احقاق حق مردم است. در این حقوق نه همیشه "حق نظر دادن" وجود دارد و نه در آن اندک جایی هم که هست، تنها حق است. بیشتر جاها که اصلا چنین حقی وجود ندارد و نباید هم داشته باشد. مردم هم به دنبال این نیستند. در جاهایی که وجود دارد، یکی از دهها حق دیگری است که در آن مساله هست! مثلا در انتخاباتها ببینید. مجلس و ریاست جمهوری فرق ندارد. مردم حقوق مختلفی دارند که یکیاش انتخاب کردن است. بقیهاش حق مثلا امر به معروف و نهی از منکر است. یا حقوق دیگر ...
9- نقش مردم در جامعه اسلامی حیاتی است. "هر مسلمانی" باید مشارکت داشته باشند. با ناظر و و مراقب باشند. روشهایش مختلف است. "رای دادن" یکیاش است. اما مهمتر «امر به معروف و نهی از منکر» است. مهمترین مصداقش هم نظارت بر نخبگان و حکومت است! تا حلقهی بسته اشرافیت، شکل نگیرد. تا مسیر حکومت از اسلامیتاش خارج نشود.
10- مردم در خیلی جاها در این 30 سال حاضر بودند. بعضی جاها هم نبودند. به نظرم یک دلیلاش اعتماد به مسئولین بود. اما اعتمادی که نظارت را کمرنگ کرده بود. مردم هر جا احساس خطری کردهاند آمدهاند وسط میدان. برای انجام تکلیف دینی و تعبیر چرندیات غربیها و غربزدهها. اتفاقا به نظرم از 3 تیر به بعد این اتفاق در جمهوری اسلامی وارد مرحلهی تازهای شد. در آن تاریخ ملت یک تو دهنی جدی به حلقهی بستهی مدیریتی عناصر مشکوک و اشرافیت زدند. و در این 4 سال هم حسابی هوشیار بودند. رسما همهی تلاش جریان مستکبر داخلی و خارجی را بر هم زدند.
11- در 22 خرداد، اشرافیت با اتحاد همهی جریانهای فاسد (رسانهای، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و ...) خواست جلوی این موج حضور مردم و مطالبهی عدالت را بگیرد. دشمنان زرگری سابق، همگی متحد شدند. اما باز ملت محکمتر آنها را سر جایشان نشاند. آنها شلوغ کردند. آنها دروغ گفتند. آنها کشتهسازی کردند. آنها هزار غلط دیگر کردند. مردم صبر کردند. و هر جا لازم بود تحرکی نشان دادند. 9 دی اما یک خروش ملی بود. یک نمایش حضور در ایستادگی با ولیامر. یک اتمام حجت ملی با جریان مخالف "جمهوریت".
12- اتفاقا ولیامر، سیدناالقائد، که خود محور حرکت عدالتخواهی مردم و نیز هوشیاری آنها در این سالیان بودهاست. در برابر اشرافیت ایستاد. رهبری وارد معامله با جریان معلومالحال نشد. بر حقانیت نظام و مردم پای فشارد. و از مردم و حقوقشان دفاع کرد. و این دلیل هجمهی شدید علیه ایشان بود.
13- این بازی تقابل مشروعیت و مقبولیت و اینها بازیهای سیاسی بیمحتوای جریان بازنده است برای کتمان واقعیت. حواسمان باشد در گیر خالهبازیهای ژورنالیستی نشویم.
پینوشت:
1- لحن تحقیر آمیز موجود در «دانشگاه رفته ها» جدی است!